آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند؟
بچه ها نوشی الان به کمک ما نياز داره.
کی ميتونه يه راه حل به دردبخور پيشنهاد بده؟
نمیدونم چی رو باید باور کنم؟
بارها نوشی رو تحسین کردم. هرگز ندیدم از بابای بچه ها بد بگه. هرگز سعی نکرد با نوشتن از اون خواننده رو وادار به قضاوت درباره خوب یا بد بودن خودش و اون مرد بکنه. هرگز نخواست کسی حق رو به اون بده. و این کارش همیشه منو به تحسین واداشت.
نوشی یه مادره یه مادر تنها که میخواد بچه هاشو داشته باشه. مادری که همسرش پشتشو خالی کرده و برای نگه داشتن فرزندانش به قوانین بدوی دادگاه متوسل شده. دادگاهی که بیخبر مجبورش کرد بچه ها رو برای چند ساعت به پدرشون بسپره و حالا كه این چند ساعت به چند روز رسیده، همون دادگاه حاضر نیست بیخبر به پدر بچه ها حکم کنه که برشون گردونه. و این قطعا معنیش عدالت نیست!
نوشی هرگز از مردی که این کار رو با اون کرد بد نگفت. نوشی هرگز خاطره بد یا حرف بدی از اون نقل نکرد. نوشی هرگز تصویر بدی از اون نشون نداد. نوشی هرگز دلیل جدائیشو بد بودن اون ندونست. نوشی خیلی صبور بود. و تنها الان که جوجه هاشو ازش گرفتن مینویسه که همون مردی که هرگز بد نبود تهدیدش کرده که بچه ها رو میبره جایی که هرگز دستش بهشون نرسه. مینویسه که به خاطر مزاحمتهای اون سفر برادرش رو ننوشته. و قطعا خیلی چیزای دیگه هم هست که نگفته مونده.
حالا من نمی تونم بفهمم که چطور این مرد تونسته اسم خودشو پدر بذاره؟
نمیدونم در جواب بیقراری بچه ها که حتما توی این چند روز سراغ مادرشون رو گرفتن چقدر دروغ بافته؟
نمی تونم درک کنم که چطور تونسته این بلا رو سر زنی بیاره که نه فقط یه زمانی عاشقش بوده که حتی حالا که باید ازش بیزار باشه حتی کلمه ای ازش بد نمیگه؟
من خیلی چیزای دیگه رو هم توی این قضیه نمیتونم بفهمم!
نگرانم. برای نوشی. برای جوجه ها!
میگین پدره. میگم هست. ولی دادگاه گفته 8 ساعت! این معنیش حتی یه روزم نیست چه برسه به چند روز!
نوشی نازنینم قطعا جواب صبوری تو این نیست.
قوی باش گلم.
توی اين چند روز به وبلاگهای زيادی سر زدم. خيليا نگران اين مسئله هستن. ولی به کامنتهای زيادی هم برخوردم که با نقد قوانين موجود با نگاه منفی به مرد و نظرات سطحی نه تنها دردی رو دوا نکردن که اين شبه رو به وجود آوردن که نکنه نوشی درگير يه مشکل سياسی شده؟ اين قضيه نگران کننده است. اين حرفا اصلا به نفع نوشی نيست. اصلا ربطی هم به مشکل نوشی نداره.
قانون با همه مشکلاتی که داره در اين پرونده فقط اجازه داده پدر ۸ ساعت در هفته بچه ها رو ببينه. حالا که باباهه بچه ها رو دزديده مقصر اونه نه قانون!
نوشی الان يه وکيل مجرب دلسوز همراه ميخواد که در هزارتوی قانون راهنمائيش کنه. که حتما داره. پس بهتره ما فقط براش دعا کنيم.
و اما بعد:
خوب گويا همه چی ختم بخير شد. نوشی و جوجه ها حالشون خوبه.
ولی يادمون نره که تا ۷ سالگی آلوشا زمان زيادی نمونده. الان وقت اون اعتراضهاييه که بهش اعتراض کردم. الان وقتشه که واسه گرفتن حضانت بچه ها يا اصلاح قانون يا اعتراض به وضع موجود يا هر چيز ديگه هر کاری که ميتونيم انجام بديم.
فراموش نکنيم که ۱ سال مثل برق و باد ميگذره!
خوب؟